مکتب انقلاب

معنویت عقلانیت عدالت

مکتب انقلاب

معنویت عقلانیت عدالت

مکتب انقلاب

مبدا انقلاب
امام"خمینی" بزرگوار است
حرف او را حجت بدانید...

امام خامنه ای حفظه الله

طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۵۰ مطلب با موضوع «خود نوشت» ثبت شده است

کمی دلم درد میکند
روزهایی ست
  • منور الفکر

خ

همان بار اول

که شنیدمش

زهرش را ریخت...


  • منور الفکر

تصمیم

گدازه ها

راهی دامنه اند

کناره گرفته اند از دهانه

از ستیغ

  • منور الفکر
گُر که بگیرد
چون خوره به جانِ دل
موریانه به دلِ چوب
و
سرخی به کشاکش پنبه
  • منور الفکر

قرار نیست

حرفی بزنم

فقط باید

خودم را

بخورم

مثل

سیب کالی که

ترشی اش

ضعف می آورد

و

سفتی اش

درد دل

و

پلمپِ فک

و

تازه

اگر

زبان ت را هم

گاز بگیری

بیشتر شبیه می شود!


اصلا

می خواستم

مدتی نباشم


اما

وقتی

اردی بهشت

بخواهد

رنگ

پاییز و

سیاهی زمستان

بگیرد


نمی شود

فقط

نشست

و

نگاه کرد


شاید هم

اصل ش

همین است

که

بنشینی

و

زل بزنی

و

سیب کال

درد ت را

خودت

در تنهایی ات

سَق بزنی...



انگار

چندوقتی

یادم رفته بود

که

دمِ

آمدنم

آمده بود

سه بار مکرر


...

بنشین برلب جوی وگذر عمر ببین

کاین اشارت زجهان گذران مارا بس

...


کاش

او که باید

میدانست

فال هندوانه آمدنم

چنین پایان میگرفت


یار با ماست, چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان, مارا بس


خوشا وصل

شه حافظیه

در دامان بهارنارنج ی 

ماهِ بی فروغ م

آنگاه که دانستی

به احسنتم الحالات

و

زمزمه ات کلون این کلبه آشوب زده ست

این جانِ آشفته


از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

که سرکوی تو از کون ومکان, ما را بس


حافظ از مشرب قسمت گله نا انصافیست

طبع چون آب و غزل های روان, مارا بس


باور مظروف

شایسته ای نیست

برای آنکه

غیری بداند

چه در نهایت کمال

بر تارک من

نشسته است

نقره فام

سرانگشت

قریحه خواجه مقرب...


وقتی

مرا بدنام

محبتی

نشان کرد

و

از آستان ی بدورم داشت

پیش از عنان گیری هر

اختیار


من وهم صحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان, رُطل گران, مارا بس


و

مرا

که غافل ماندی

از

همه سر الاسرار


قصر فردوس بپاداش عمل می بخشند

ماکه رندیم وگدا, دیرمُغان, مارا بس


مرا مشغول داشتی به دنی بازارت و

چیدن ز سر گرفتی

حتی

وقعی ننهدی بر

خسته جانی که

 به نیمه راه

کشانده بود

تمناهای بی حاصل را


وسپردی ام به


نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود وزیان, مارابس


ومن

کجا و

آن

گلعذاری زگلستان جهان, مارابس

زین چمن سایه آن سرو روان, ما را بس


شاید

همین

یک بار

تیرت به خطا

رفته است

و

اشاره ات به

غیر راه

خرده مگیر

بر این بی جان

خواجه تنها...



  • منور الفکر

پچ پچی خبیث

در زاویه های اتاقی شیشه ای

می پیچد


اندکی بعد

  • منور الفکر

شب تاریک

و

بیم موج

و

گردابی چنین حائل


کجا دانند

حالِ ما

سبکباران ساحل ها...

  • منور الفکر

وقتی نمانده

باید بزرگ شوی

آنقدر سریع

که خودت هم نفهمی چطور

  • منور الفکر

گاهی دلم تنگ میشود

چنان که راه نفس بسته میشود

میدانی

سینه دیگر کفاف "نگین مشت" گره کرده خونین درفلاخن ش را نمی دهد

قلب, قفسش تنگ میشود

واین نه آن معنی است که بزرگ شده ام

که یعنی

  • منور الفکر

اشتباه نکن!
این صدای فریادِ جاروی رفتگرِ خسته
 بر تنِ کسالت بارِ خیابان های نه چندان پاک نیس

صدای پاهای بی رمق من ند اینان؛
 که تنهایی اش را برسرِ برگ هایِ خشکِ
از چشمِ درختِ همسایه افتاده تلافی میکند
  • منور الفکر