وجودم
دربست
مسحور این مرد است
ازهم می پاشم
وقتی نوشته هایت را
می خوانم مصطفی
از هم می پاشم
فاصله ام با تو
تنها
سی ودو سال است
گویش مان
هنوز فارسی است
تب انقلاب
هنوز هست
هرچند تشنج نکرده ایم
هروز فتنه ای
هست و
گره ای
چالشی
هم از دوست می رسد
هم از بیگانه
وخلاصه هنوز
تب انقلاب هست
هنوز می فهمیم
معنای خط های
وصیت نامه های خونین را
ولی
تورا
تورا نمی فهمم مصطفی!
خط هایت را می خوانم
انگار گویش ات بیگانه است
انگار
افسانه ای!
دیگر
برایم سخت شده ست
باور
بودنت روزی
گویی تو خلق نشده بودی
هرگز
می پاشم از هم
وقتی می خوانمت
مصطفی
تفسیر
آیات حضرت مولا
به دل چاه
وبه گوشه کز کرده
بیت الزهرا
به رد پای پنهان
نخلستان ها
به شقشقیه
به منبرکوفه
همین نامه های توست
همین دل مویه های بی پایان توست
مصطفی
ولی
نه تنها
درد علی(ع) را
که حتی تورا هم
نمی فهمم
از هم می پاشم
از هم می پاشم مصطفی...