مرد اهل نینوا
می گفت در این استان بزرگ عراق
شیعیان در اقلیت اند
یعنی
بهتر است بگویم بوده اند
چون با اشغال نینوا توسط داعش
مجبور به مهاجرت شده اند
میگفت کاروان صدها نفره ما شیعیان راه کوهستان های کردستان عراق را پیش گرفت
تا
نوامیس مان را از دست تعرض وهابیون داعش به تنها نقطه امن برای شیعیان عراق برسانیم:
مسیر نجف تا کربلا...
میگفت داعش در تعقیب ما بود
و
در کوهستان فهمیدیم که کردهای منطقه عراق
راه را بر ما بسته اند
میگفت هرکه از کاروان جاماند توسط داعش به قتل رسید
وحشت
گرسنگی
عطش
سرمای کوهستان
در آن
دوسه روز محاصره...
میگفت
کم کم امیدمان از عالم و آدم می برید
و
...
که یکباره راه بسته، باز شد...
ما هراسان و پر اضطراب فقط به رسیدن فکر میکردیم
اینکه
هرچه سریعتر کاروان مملو از زنان و کودکانمان را برسانیم
به
زیر سایه مولا و ارباب و علمدار...
میگفت رسیدیم
در قریه های مسیر بین دو شهر بزرگ نجف و کربلا
شیعیان مهاجر نینوا ساکن شدند
اما
با یک سوال؟!
که
آن معجزه چگونه رخ داد...
میگفت مدتی بعد
از مجاهدان حزب الله عراق شنیدیم
حقیقت را...
درآن دو سه روز محاصره شدن کاروان...
خبر به مقام معظم رهبری رسیده بود
آقا پیامی برای بازرانی(رییس دولت خودمختار کردستان عراق)
فرستاده بودند و از او خواستند راه را بر ما بازکند
میگفت
همین!
راه باز شده بود
و
ما نجات پیدا کرده بودیم
حالا هزاران شیعه نینوا
که
مقیم آبادی های نجف تا کربلا هستند
و
هربار که چشمشان به دخترکان و زنانشان می افتد
خدارا هزار بار شکر میکنند
همه آنها
که
برای سلامتی آقا نذرها میکنند
در موکب های پذیرایی زائران اربعین
با آسودگی
خادمی جد بزرگوار همین آقا را میکنند...
+
میدانید؟
کاش ایرانی نبودیم
یا حداقل
هرکداممان
هرکدام از ما جوان های این مملکت
از هرقماشی که هستیم
تک تک مان
یک بار فقط
میرفتیم سیاحت اصلا
میرفتیم
هند
میرفتیم
پاکستان
میرفتیم
افغانستان
میرفتیم
عراق
میرفتیم
سوریه
میرفتیم
لبنان
میرفتیم
میانمار
میرفتیم
یمن
میرفتیم
بحرین
میرفتیم
لیبی
مصر
اردن
عربستان
میرفتیم بچه ها
میرفتیم
تا
وقتی برمیگشتیم
درست مثل اسرا
روی ماهِ خاک امن ترین مرزهای این عالم را بوسه باران می کردیم
تا
سجده های شکرمان عمق میگرفت
تا
9 دی که شد
باز هم گوشه کنار
وب
و
پیج
و
کانال هامان
یک لکه جلبک رنگ نمیکاشتیم
تا
16 آذر مقوای دست نویس بالای سر نمیبردیم
که
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
یا
...
باور کنید
نمیفهمیم
خدا گواه است که نمیفهمیم
و
این نفهمی
وای از روزی که به حساب کفران نعمت ثبت شود برایمان
و
دیگر کیست تا وعده صدق خدا را مانع شود؟!

که وقتی
آن مرد عراقی
آن دختر عراقی
آن پسر لبنانی
آن زن و شوهر جوان عرب
که با نگاه ملتمسانه شان
فقط یک عکس میخواهند ازت
عکسی از آقایشان
و وقتی میدهی بهشان
غرق بوسه میکنند عکس آقایشان
و تو
نگاه میکنی
بغض میکنی
و...