کم پیش نیامده...
یک بده بستانی هست
هرچند دلخورم
اما
بی انصاف نباید بود
کم پیش نیامده
من زیر خروارها روزمرگی مدفون بوده باشم
گذرکم از یکی از مسیرهای همواره ام گذشته باشد
و
یکباره یکی آنجا ندا داده باشد
که
امروز فلان روز است
روز فلان کس...
و من حیران مانده باشم
از نسیان خودم و معرفت آنها
+
کلا روی دور تند بودم
از همان سه راه تا وسط خود صحن آینه
از وقتی هم پایم را گذاشتم درون صحن، چشمم سمت چپ حیاط کش می آمد
در آن شلوغی و هیاهوی شتاب برای اتصال نماز
کلا یک جور شرم خاصی است
که من دارم از آشیخ
از حیاط حاج اسماعیل دولابی دربیایی
می افتی وسط
آشیخ و دیالمه و مفتح و الی ماشالله...
ولی کلا آشیخ جوری دیگر است
اصلا دِین زنده بودن دارم به ایشان...
هر سلام حقیر من
می شود نولی ناچیز که می چسبد به فاز بی نهایت قدَر آشیخ
و
باتری بصیرت و انقلابیت و عرق ملی و حب مذهب و شورِ مُداقه ام
همه باهم شارژ می شود
اصلا آن حجره دنج و عزیز
با آن مزار سبزپوش به حدِ حرمت بلند
با نگاه نافذ آشیخ شهید
که از همان ورودی تحت نظرت میگیرد...
بهشتی کوچک، آرام و خنک است
گوشه صحن امام رضای حضرت خواهر(سلام الله علیها)
خطیب آن شب در لحظات پایانی حضورم در حرم
صدایش رسید
که
امثال شیخ فضل الله که در ایام شهادتشان هم هستیم...!
و
من را برق گرفت...
فقط دست همراه عزیزم را گرفتم
و
رساندم خودِ خویشتن را به حجره نازنین آشیخ شهید...
+
نائب الزیارة دوست دارانش بوده ام...
+
9مرداد1288
به جرم حریت، بصیرت، غیرت ملی و مقاومت پای اسلامیت
شیخ شریف ی به دار جهالت و رذالت ی آویخته شد
درست وسط میدان توپخانه همین طهران بزرگ
که
گرداگردش دو دسته خلایق به تماشا بودند
آنانکه برای اولین و آخرین بار در طول تاریخ اسلام
به دار آویختن یک مرجع تقلید و یک ولی فقیه را دیدند...!
عده ای که چوب بزدلی شان را خوردند و یواشکی اشک ریختند
و
روشنفکران گرامی ای که هلهله می کردند و می رقصیدند
همان ها که پیکر شهیدش را پایین کشیدند و هتک حرمت...
+
واقعه شهادت شیخ فضل الله نوری
اَبَرحیث های به غایت مهمی دارد برای مداقه و درک و عبرت
اما
یکی شاید از همه مغفول تر باشد
آن هم آنکه
از قدیمی ترین صحنه های تقابل اسلام ناب محمدی و اسلام آمریکایی-به تعبیر عام-
در تاریخ همین جاست
وقتی حکم اعدام شیخ فضل الله نوری-مجتهد طراز اول و ولی فقیه زمان در ایران-
را
شیخ ابراهیم زنجانی-ملعون و فراماسون-میدهد
درحالی که جامه روحانیت بر تن دارد
دستور از سر برداشتن عمامه آشیخ مظلوم را صادر میکند...
+
یک رمز به شدت غریب دیگری هم دارد این...
از 1288 تا 1388
چه کسی فراموشش شده
تقلای به زیرکشیدن ولی فقیه و از هم پاشاندن نظام اسلامی را
همین چندسال پیش؟!
تاریخ شاید روی تکرار داشت
اما نتوانست
چون بزدلی اینبار به تماشا نایستاد...
تنها تکراری های تاریخ بعد از یک قرن
هنوز هم روشنفکران بودند...!
نشانه تحجر چه بود؟!